رزرز، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره

رز

یک کار باحال

سنجابک من !   من و مامی جون و تو یه کار باحال کردیم سه تایی رفتیم پاساژ نارون خرید!!! تو هم تو آغوشی برای اولین بار ! کلی حال کردی ! آواز می خوندی ، آقای فروشنده رو با تعجب نگاه میکردی اونم بهت گفت تو آینده دانشمند می شی اینقدر کنجکاوی ! من قربون اون نگاه معصومانه کنجکاوت برم ! عاشقتم کلی برات گل سر خریدیم ! این یه نمونه اشه بعدش رفتیم اون کیکیو که عکسشو گذاشتم برای 8 ماهگیت خریدیم از شیرین ! تو راه هم تو خوابت برد خدایا خدایا به خاطر تمام مهربانی هایت ، تمام توجه هایت ، تمام نعمت هایت ازت ممنونم مواظب دختر ما باش ! ...
22 فروردين 1391

کار هایی که تازه یاد گرفتی! و دندونات

سنجاب من !   جدیدا وقتی میام خونه مامی جون میخوای بپری بغلم و وقتی میای شروع می کنی گازم بگیری ! شاید داری بوسم می کنی ! حتما خیلی دل کوچیکت برای من تنگ شده ! وای الان که فکر می کنم گریه ام میگیره که بیشتر روز باهات نیستم !!! عزیزکم هر وقت میشینی تو پارکت بازی کنی 3 ثانیه یبار بر میگردی ببینی من یا مامی جون هستیم یا نه بعد دوباره شروع می کنی بازی و حرف زدنت ! کلی ووووووووو می گی !!!هگه یوش هگه هگه !!!اینو یواش می گی !! جدیدا خودتو لوس می کنی ! چشماتو می بندی و دهنتو باز می کنی ! نشد عکس بگیرم !! انگشت شصت پاتو هم می خوری !!!! راستی برات آش دندونی پتختم برای مامی جون و مامان جون و مامانی داد...
22 فروردين 1391

8 ماهگیت مبارک !!!!

٨ ماه که یه فرشته ناز اومده پیش ما و خونه ما رو پر از شادی ، امید و خوشحالی کرده 8 ماه از روزی که تو با به این دنیای خاکی گذاشتی می گذره ! و من و پدرت شاد و امیدوار و کمی نگران شاهد بزرگ شدن ، رشد کردن ، خندیدن ، گریه کردن ، اخم کردن ، حرف زدن و دندون درآوردن تو هستیم ! تو به زندگی ما بوی بهار ، بوی زندگی بوی تازگی بخشیدی ! تو عشق من و پدرت را با ورودت استحکام بخشیدی و زنجیره زندگی ما بهم سخت تر گره خورد . دخترکم برایت همیشه بهترین ها را آرزو دارم آرزو دارم همیشه همینطور شاد باشی ، سلامت باشی   عزیزکم برای هر لحظه خوشی که به ما بخشیدی ازت متشکرم برای اون خنده هات که دلم را آب می کند برای قهقه زدهایت ...
20 فروردين 1391

اولین عید تو

عزیزکم امسال من و بابا یه موجود کوچولوی خوشگل و ناز و کنار خودمون پای سفره هفت سین داشتیم . و اون موجود دوست داشتنی تو هستی ! امسال اولین عید تو بود تو هم کنار ما سال را نو کردی ! قربونت برم من ! لباس نوی صورتی ات با چکمه هایت که مامی حون برایت خریده بود پوشیدی ! قربونت برم صبح خوابت می اومد وقبتی بعد از عکس گرفتن رفتیم خوته مامی جون و پدر حون تو خواب بودی ! نتونستیم اونجا عکس بگیریم. بعد رفتیم خونه مامان جون و مادر بزرگ من !این اولین بار بود که تو این همه مهمونی میرفتی ظهر آمدیم خانه سبزی پلو با ماهی بخوریم   تو هم سوپتو خوردی و کلی با پسر عمه هات دامون و هامون بازی کردی ! تاره بعد دوباره رفتیم بیرون اینبار کرج خونه...
10 فروردين 1391

رفتیم خرید

جمعه تقریبا برای اولین بار عزیزم سه تایی زفتیم خرید رفتیم برای مامی جون کادوی تولد بخریم   اول رفتیم چیبو بعد برج آرین که بریم TT  تو تو مغاره لوازم آرایش عاشق استند Borjous شدی ! همش می خواستی بری بشینی کلشو برداری بکنی دهنت برای تست !!!!!!!!!!!!!!!   قزبونت برم من !! ...
29 اسفند 1390

چهارشنبه سوری

عزیزکم این اولین چهارشنبه سوری تو بود ولی کاری نکردیم چون تو حیلی کوچولویی و می ترسی قربونت برم فقط با بابا از روی شمع پریدیم و خوندیم زردی ما ار تو سرخی تو از  ما ، غم برو شادی بیا   ...
24 اسفند 1390

An angle from God

  One day , in a beautiful day, God send us one of his beautiful angle we named this cute angle Rose , because she is  like flower thin and fragil , but beautiful  and innocent we are pampering this flower, till grow Please God help us , ...
23 اسفند 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به رز می باشد