سومین روز اولین سفر

عزیز مامی
تو خوشحال از خواب بیدار می شی تو بغل من خودتو تکون می دی که بریم بیرون ! قربونت برم کلی ددری شدی !
امروز بعد صبحانه رفتیم با بابا و مامانی ایران کتان ! تو رو گذاشتیم تو چرخ خرید کلی اولش تعجب کردی !!! هی اینور و اونور رو نگاه می کردی ! بعدش با یه نی نی حدود 2 ساله آشنا شدی باهاش بای بای کری دست دستی کردی ! کلی آواز خوندی برات دو ت اپیراهن خریدم ، حدود 2 ساعت اونجا بودیم دیگه آخراش خسته شده بودی تا اومدیم تو ماشین خوابت برد .
قربونت برم برات همه چی عجیب بود کلی تجربه جدید کسب کردی
یه اسباب بازی قطار هم برات خریدم شب تمیزش کردم کللللییی ذوق کردی باهاش آهنگ می زد تو هم ذوق می کردی و نی نای می کردی ! نمی دونم از کجا یاد گرفتی با آ]نگ خودتو تکون می دی !
قربونت برم من
خدایا شکرت شکرت شکرت
شب تو تخت خوابی که برات درست کردیم !!!! راحت خوابیدی !


سومین روز اولین سفر
