یازده ماه گذشت !
خدایا من چطوری تورو شکر کنم ! خدایا چطوری من قدر نعمت های تور بدونم !
خدایا کافیه اگه فقط تورو روزی هزار بار شکر کنم ! یا همیشه به فکر تو باشم ؟
خدایا نیازمند تو ام ، خدایا میشه سرم را روی زانو هایت بگذارم و های های گریه کنم ؟ خدایا میشه دستتو روی سرم بکشی ، خدایا میشه به من بگی که همیشه با من هستی ، مواظب ما هستی ، ما را راهنمایی می کنی ، ما رو ترک نمی کنی !
خدایا من بنده گناهکار تو ام ، تو من را ببخش !تو بزرگی ! تو بی نیازی ، ولی من سخت نیازمند تو ام !
خدایا یه فرشته ات پیش ماست ! یه فرشته پاک و معصوم ! یه فرشته ناز و خواستی ! یه فرشته که الان یازده ماه همراه ماست !
یه فرشته که من با خنده هاش هیچ غمی در دنیا ندارم !
باگریه هاش تمام غم های دنیا برای من است !
با شیطنت هایش شادی های دنیا نصیبم می شود !
با غر هایش بیشتر خودش را در دلم جا می دهد !
با التماس هایش برای بغل کردن دلم غش می کنه برایش و حس مادر بودنم را بیشتر حس می کنم!
با تمام حرکات جدیدی که یاد می گیرد من را غرق در شادی و خوشبختی می کند !
یازده ماه با من است و من هنوز در ناباوری ! من مادرم !!!! من یه دختر دارم !
خدایا التماست می کنم مواظب فرشته ات باش !
دخترم ! 20 تیر ماه یازده ماهت شد


یازده ماه گذشت !
