رزرز، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 6 روز سن داره

رز

سفرنامه

1391/6/29 12:28
نویسنده : مامی آزاده
567 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزم

بلاخره برنامه ما جور شد که بریم سفر ! اولین سفر تو با هواپیما !
و من نگران و خوشحال ، پردت هم پر استرس و با هیجان ساعت 2 صبح شنبه 3 شهریور رفتیم فرودگاه امام !

کلی برنامه ریزی کردم قبلش ، رفتیم با هم دکتر تمام احتمالات مریضی را پیش بینی کردیم ، دکترت هم داروهای مورد نیاز را داد . ( خدا نکنه که هیچ وقت احتیاج داشته باشی بهشون)

چند روز قبلش رفتیم با مامی جون و پدر جون چندا تا تی شرت خریدیم و مایو و ضد آفتاب ! خلاصه کلی آماده شدیم !

 

تو از شب ساعت 9 خوابیدی ! خوب بود چون می دونستم تو فرود گاه بیداری !قربونت برم من عزیزم که تو فرود گاه هم خوب بودی ! نشستی با ما ، علیرضا و نگار دوستامون هم اومدن !

تو duty free فرود رفتیم و تو یه آبنبات بزرگ انتخاب کردی ! عکسشو گذشاتم !

عزیزم تو هواپیما همش فکر می کردم تو اذیت بشی موقع take off ولی قربونت برم من خوابیدی !!

تا موقع رسیدن خواب بودی ! خدا را شکر ! اذیت نشدی! تمام مدت هم بغل من بودی ! دلم میخواست تمام راه نگاهت کنم ! دلم میخواد بتو خیلی خوش بگذره خیلی!

کلا مشکلی نداشتیم خدا را شکر ! ساعت 10 رسیدیم به هتل Acapolco  خیلی شلوغ بود !به ما هم گفتن که تا ساعت 2 بعد از ظهر نمی تونیم اتاق بدهیم ! من و نگار شما هم در لابی هتل نشستیم !

پدر و علیرضا رفتن استخر ! وای تو شیطونی می کردی ! کالسکه تو می گرفتی راه می بردی ! قربونت برم خسته شده بودی ! نمی دونم چطور که رسپشن به ما ساعت 11 اتاق داد !! هورا !! گفت شما بچه دارید . چه مهربون !

خلاصه دوستای دیگمون هم اومدن ! یکم با اون ها هم حرف زدیم ، ولی من و تو و نگار رفتیم تو اتاق !

تو خسته و کوفته ! شیر خوردی خوابیدی! منم رفتم حموم تا بابا اومد.

رفتیم بعد از بیدار شدنت کنار استخر و شما می خواستی شیرجه بزنی تو آب !!!

حالا من غذا چی بدم به تو !صبحانه برات تخم مرغ آوردم دو تا خوردی ! هورا

ناهار روز اول غذایی که درست کرده بودم آوردم ! 1 قاشق خوردی ! یکم سو پ ! یکم هندونه ! دسر اصلا !!!

شام دوباره یکم از غذای خودت ! 1 قاشق سوپ و دیگر هیچ !!!

گفتم بزار ماکارانی را امتحان کنم ! خلاصه این شد که شما صبحانه ها تخم مرف می خوردین گاهی املت ، ناهار و شام اسپاگتی با پنیر !!! البته خودت هم با انگشت های نازت می خوردی ، گاهی هم میوه و یکم سوپ !

خلاصه خدا رو شکر که می خوردی و مریض هم نشدی ! وای خدا نمی دونم چجوری شکرت کنم که رز م مریض نشد !

صبح استخر ، خواب ناهار ، استخر ، خواب ، شام ،خواب این برنامه ایت بود ، قربونت برم اینقدر خسته می شدی که شب بعد از شام می بردمت می خوابوندمت میگذاشتیمت تو کالسکه می اومدیم پائین تو لابی می نشستیم تو اون همه سر و صدا خواب وبدی حتی یهک با پشت دیسکو بردیمت خواب بودی !!!

تو استخر دوست داشتی بشینی یه جای کم عمق بازی کنی ! چند تا دوست پیدا کرده بودی !

قربونت برم خیلی خوب بود یک هفته من و بابا و تو پیش هم بودیم ، همه جا خیلی خوب بود ، خدای مهربون شکرت .

ولی اصلا بغل هیچ کدوم از دوستامون نرفتی ، حتی بغل نگار و علیرضا ، آخراش یکم با علیرضا بازی کردی ، ولی علیرضا اعتراف کرد که ما نگران بودیم با یک بچه 1 ساله بیام بهمون خوش نمی گذرد ولی خیلی خوب بود .

دلم میخواد یه عالمه بوست کنم ! عزیزم خیلی دوستت دارم ، برگشتنمون هم تو خوابیدی چون ساعت 10 رسیدیم فرودگاه ارجان ، ساعت 11:55 پرواز داشتیم و تو تو کالسکه خواب بودی ، و مسئول بازرسی فرودگاه اینقدر مهربون و خوب بود که گفت نمی خواد بچه رو از جاش بلند کنی برای گذاشتن کالسکه روی ریل بازرسی از گیت بازرسی رد بشین !!! ولی تو ایران با عصبانیت و خشونت به من که تنها در قسمت بانوان !!!!! بودم یه دستی با یه بچه تو بغل باید کالسکه رو جمع می کردم می گذاشتم روی ریل !!!!!!!!!!!

بگذریم تو هواپیما هم خواب بودی !!

اولین سفرت خیلی به ما خوش گذشت ! دوستت دارم نمی دونی چقدر عشق من !

خدایا ازت ممنونم که مواظب ما بودی و التماس می کنم که همیشه کنار ما بمونی !!!

 

رز در فرودگاه با آبنبات چوبی اش !!!

رز در هواپیما !

رز کنار استخر !

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

اتنا مامان روشا
3 مهر 91 17:27
همیشه به سفر و خوش گذرونبی ان شا الله
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به رز می باشد