خلاصه چند روز
توت فرنگی مامی![]()
عزیزم چند روزه برات ننوشتم ، حالا می خوام چند روزو برات بنویسم .
اول اینکه تو حدود 22 اردیبهشت دومین دندون پایینت هم سر زد و خودشو نشون داد . قربون اون دندونات برم من .
راستی شما 20 اردیبهشت 9 ماهه شدی وایییییییی ! باورم نمی شه ! مامی جون و پدر جون هم یه کیک خریدن و اومدن خونه ما !

توهم کلی بازی کردی راستی دیگه دست دستی و بای بای رو خوب انجام می دی ! گاهی هم یه چیزی شبیه بای می گی !!

گاهی می شینی با خودت حرف می زنی یه چیزهایی می گی که من و مامی جون کلی قربون صدقت می ریم ، خیلی دوست داشتنی حرف می زنی !
خدایا از اینکه این فرشته نازتو به ما دادی ممنون !!
![]()
این چند روز همش ناراحت بودم بابا مریض شده عزیز دلم همش تب داره !!!! معلوم هم نیست برای چی !
خیلی ناراحتشم 3 تا دکتر رفته حالا آزمایش داده تا ببینیم چیه !!
خدای مهربون ازت خواهش می کنم حالشو خوب کن !
بابایی زیاد بغلت نمی کنه می ترسه تو هم مریض شی!!!ولی تو که کنارش می خوابی هی میری سمتش غلت می زنی و با دست کوچولوت می زنی بهش !!!
قربون اون دستت برم من !
عزیز دلم فکر کنم شما هم برای بابا نگرانی !!!
خوشگل مامی نمی دونم چرا اینطوری شدی ! چرا غذا خوب نمی خوری !! 3الی 4 تا فقط دلت ماست می خواد
چرا ؟ غذاها رو دوست نداری ؟ یکنواخت شده ؟ چی شده ؟ آخه باید بخوری خوشگلکم ،
منم هر چی به فکرم می رسه درست می کنم که تو بخوری !
خدایا دختر ما رو همیشه سالم و سلامت نگه دار !
همه بچه ها را سلامت نگدار!
پدر و مادرهایشان را هم برایشان در سلامتی برایشان حفظ کن
آمین !


خلاصه چند روز
