رزرز، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره

رز

دومین روز اولین سفر

توت فرنگی ما   امروز بیدار شدیم صبحانه خوردیم تو هم سرلاکت تو 3 قاشق خوردی ! این قدر کنجکاوی می کنی که فرصت خوردن نداری !!! امروز با یه گربه آشنا شدی به اسم پیشی !!!!!!!! کلی برایش ذوق می کردی ! اول رفتبم پیاده روی و عکس گرفتیم کلی بعد رفتیم پیش آقای خسروی تو خوابت برد ! نقاشی مامی رو هم  که قبلا بهش داده بود ، زده بود به اتاق کارش ! عزیزکم دوباره کمی پیاده روی کردیم تو با گل ها بازی می کردی وایییی باورم نمی شه اینقدر تو بزرگ شدی که اینقدر می فهمی !!!!!!! گل ها رو دوست داری وای خدا رو شکر شکر شکر گل رز من مواظب خودت باش خیلی بعد ازظهر رفتیم خرید نور برای اولین بار تو ی...
18 ارديبهشت 1391

سومین روز اولین سفر

  عزیز مامی تو خوشحال از خواب بیدار می شی تو بغل من خودتو تکون می دی که بریم بیرون ! قربونت برم کلی ددری شدی ! امروز بعد صبحانه رفتیم با بابا و مامانی ایران کتان ! تو رو گذاشتیم تو چرخ خرید کلی اولش تعجب کردی !!! هی اینور و اونور رو نگاه می کردی ! بعدش با یه نی نی حدود 2 ساله آشنا شدی باهاش بای بای کری دست دستی کردی ! کلی آواز خوندی برات دو ت اپیراهن خریدم ، حدود 2 ساعت اونجا بودیم دیگه آخراش خسته شده بودی تا اومدیم تو ماشین خوابت برد . قربونت برم برات همه چی عجیب بود کلی تجربه جدید کسب کردی  یه اسباب بازی قطار هم برات خریدم شب تمیزش کردم کللللییی ذوق کردی باهاش  آهنگ می زد تو هم ذوق می کردی...
18 ارديبهشت 1391

داریم میریم سفر

عزیزکم فردا 5 اردیبهشت 1391 است ! سنجاب من ما داریم  برای اولین بار با شما میریم سفر ! من خیلی نگران هستم نمی دونم چرا !همش دارم فکر می کنم چی باید بر دارم ، چقدر لباس می خوای ؟ چی باید بیارم برای غذایت ! اونجا کجا بازی کنی !!! عزیزم تو نارحت و اذیت نشی ! وای خدا من چقدر نگرانم همش   خدایا مواظب ما باش ! خدای مهربون من همیشه کنار ما باش ! ...
12 ارديبهشت 1391

برگشتن از سفر

وای خیلی خوب بود 5 روز کنار هم بودیم من و تو و بابا !!! از صبح تا شب  تو هم خوشحال ! گاهی  فکر  می کنم چی می شد ما سه تایی همش پیش هم بودیم خوش می گذروندیم ، می خندیدیم ، بازی می کردیم .... وای صبح اسباب هایمان را جمع کردیم که راه بیوفتیم تو خوابت می اومد خوابیدی  تو راه یکم غر زدی چون گرسنه ات بود چون جاده شلوغ بود بابا زیاد جایی نایستاد برای همین تو راه بهت غذا دادم بعدش خوابت بر د  .  وقتی رسیدیم خونه کلی با دیدن اسباب بازی هایت ذوق کردی ، قربونت برم که یادت می مونه  وای اتاقتو که دیدی یه هه گفتی و خندیدی ! ولی خسته بودی و کلافه بردیمت حموم بعد از حموم زود خوابت برد&...
12 ارديبهشت 1391

گردش در پارک

خوشگل مامی   امروز می خواهیم با خاله گلنوش و عمو علی بریم پارک قیریه بعدش بریم خونشون ! تو امروز برای اولین بار تو خود کالسکه ات نشستی ! اول خیلی متعجب بودی ولی بعد خوشت اومده بود . ساعت 5 رفتیم بیرون ، واییییییییی پارک خیلی خیلی شلوغ بود ولی هوای خیلی خوبی بود ، تو پیش بابا و عمو علی بودی منو گلنوش رفتیم پیاده روی تند بعد آمدیم ولی باد شدید شروع شد و مجبور شدیم بریم بابا سریع رفت ماشین را بیاورد که بریم رفتیم خانه خاله گلنوش اینها داشتم پمپرزتو عوض می کیردم که وای جیش کردی ! وای اگر گلنوش بفهمه !!!!!!!!! ولی خدا رو شکر هیجا نریخت !!ههه هههه عزیزکم آخه خاله گلنوش خیلی حساسه روی همه چی !!!! ( یکم وسواس ! :-) ) خلاصه خوشگل مام...
4 ارديبهشت 1391

وسایل مورد علاقه رز در هشت ماهگی !

وسایل زیر ، وسایل مورد علاقه تو در هشت ماهگی هستند :   1- ریموت تلویزیون ، فقط برای خوردن ! 2- قاشق چوبی مامان ، برای آواز خوندن !     3 - کلید درب کمد !!! 4- سیم تلفن خونه مامی جون ! 5- ظرف شکلات  خونه مامی جون، کلی با شکلات های توش بازی می کنی ! 6- بند لباس مامی !!!! 7- از همه بیشتر لب تاپ بابا ، که وقتی می بینی روشنه باید هر جور شده خودتو برسونی بهش !   8- گردنبد مامی !!!!!!!! 9- دستمال کاغذی ، تمام دستمال ها را می کشی بیرون، بعد همه را ریز ریز می کنی !!!! چرا اونوقت ؟!؟! 10-و کلا هر چیزی که از جایی آویزان باشد !!!! ...
29 فروردين 1391

توت فرنگی مامی

عزیزکم چند وقته ننوشتم برات !از بس روزها زود میگذرد !اصلا باورم نمیشه 4 ماه دیگه 1 سالت میشه ، تو داری هر روز بزرگتر می شی ، چیزهای تازه یاد می گیری ، ارافتو کشف میکنی ! خوشگلکم عاشقتم وای این روزها همش می ریم سرکار و بر میگردیم تا می خواستیم با بابا بریم پارک گردش هوا سرد شد . تازه خونه هم سرده ، شوفاژ ها رو خاموش کردیم برای همین خیلی سرد شده !!   خدایا خودت مواظب دخترم باش خواهش می کنم عزیزکم صبح می برمت پیش مامی جون تو بیداری اونجا که میری خوابت می بره ! منو ببخش که صبح بیدارت می کنم و تنهات می گذارم ، ولی دلم نمی خواد برات چیزی کم بگذارم .ساعت 3:30 می رسم خونه مامی جون تو می پری تو بغل من شروع می ک...
29 فروردين 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به رز می باشد