دومین روز اولین سفر
توت فرنگی ما امروز بیدار شدیم صبحانه خوردیم تو هم سرلاکت تو 3 قاشق خوردی ! این قدر کنجکاوی می کنی که فرصت خوردن نداری !!! امروز با یه گربه آشنا شدی به اسم پیشی !!!!!!!! کلی برایش ذوق می کردی ! اول رفتبم پیاده روی و عکس گرفتیم کلی بعد رفتیم پیش آقای خسروی تو خوابت برد ! نقاشی مامی رو هم که قبلا بهش داده بود ، زده بود به اتاق کارش ! عزیزکم دوباره کمی پیاده روی کردیم تو با گل ها بازی می کردی وایییی باورم نمی شه اینقدر تو بزرگ شدی که اینقدر می فهمی !!!!!!! گل ها رو دوست داری وای خدا رو شکر شکر شکر گل رز من مواظب خودت باش خیلی بعد ازظهر رفتیم خرید نور برای اولین بار تو ی...
نویسنده :
مامی آزاده
10:28






