واکسن یکسالگی
عزیزکم دیروز 17 مرداد 1391 رفتیم واکسن یکسالگی زدیم سه روز زودتر زدیم چون میخواهیم بریم مسافرت ! گفتم عوارضش( که تب و دونه ) هست اگه بشه هیمینجا باشیم صیح با مامی جون و پدر و خودم رفتیم پاستور که چون ماه رمضان است ساعت 9 نشده بود هنوز باز نکرده بودن !!! یکم تو باغش قدم زدیم شما کلییییییییی متعجب بودی! ساعت 9:15 خانم آمد من نگران بودم که شما گریه نکنی ولی اینقدر خانم بودی ! تازه نگاه کردی که خانمه سورنگ را کرد تو دستت ولی هیچی نگفتی ! قربونت برم من خوشگلکم هه هههه وقتی خانمه چسب چسبوند روی جای واکسن تو اول نگاه کردی بعد کندیش ! دوباره چسبود ولی دوباره با یک غر اعتراض آمیز کن...
نویسنده :
مامی آزاده
10:45





